|
فضائل مولا علی علیه السلام
|

چشم لطفی سوی ما بهر خدا کن یاعلی
درد ما را ظاهر و باطن دوا کن یاعلی
دل به جان آمد زوسواس اندر این دار مجاز
جان ما را با حقیقت آشنا کن یاعلی
چون رضای حق رضای توست ای مجلای حق
با رضای خویشتن مارا رضا کن یاعلی
ای رهین لطف عامت اولین و آخرین
لطف خاصی شامل این بینوا کن یا علی
هر دوا از خاک درگاه تو میگرد اثر
درد بی درمان این مسکین دوا کن یاعلی
عرض حاجت بنده گانرا با ولی نعمت است
حاجت این بنده ی دیرین دوا کن یاعلی
غرق دریای عطای توست پا تا سر صغیر
باز از رحمت مزید آن عطا کن یاعلی

دلا چون عاشقان هوياعلی گو
چو شور عارفان هویاعلی گو
ز عشق مرتضی جان را صفا بخش
به ذكر، ذاكران هو يا علی گو
گَرت عشق خدايی در سر افتاد
دلا با اِنس و جان هو يا علی گو
نوای يا علی ذكر ملائك
تو چون كروبيان هو يا علی گو
به عرش و فرش، علی زيب است و زينت
به زيب آسمان هو يا علی گو
به ملك لافتي، الا علی كيست؟
به هر كون و مكان هو يا علی گو
فلك گستر بود نام بلندش
كران تا بيكران هو يا علی گو
سرير كائنات و كعبه عشق
به عشق و مهر يزدان يا علی گو
علی قرآن ناطق، فخر قرآن
به مجد و عز قرآن يا علی گو
علی آينه غيب و شهود است
به ياد قطب امكان يا علی گو
علی ميزان و عدل و داد و احسان
به حكم عدل و ميزان يا علی گو
علی گنجينه اسرار يزدان
به نام شير يزدان يا علی گو
به آن مردی كه رزمش، رزم عشق است
به مفتاح جنان هو يا علی گو
جهانی مانده در توصيف و مدحش
بر اين دُرِّ گران هو يا علی گو
حبيب حق علی بود و علی بود
حبيبا بيكران هو يا علی گو

روزی عمربن خطاب لعنت الله علیه روی منبر پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نشسته، و
برای مردم سخنرانی میكرد؛ در ضمن سخنان خود،یادآور شد كه من بر جان و مال مؤمنان
ولایت دارم.
امام حسین ـ علیهالسّلام ـ از گوشه مسجد، خطاب به عمر فرمود:
«اِنْزِل أیُّها الْكَذّابُ عن مِنْبَرِ أبی رَسولِ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ لامِنْبَرِ أبیكَ.»
مردك دروغگو از منبریكه تعلق به پدرم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دارد، و ربطی به پدرت ندارد پایین بیا.
عمر گفت:«حسین! آری بجان خودم سوگند كه این منبر از آن پدر توست نه پدر من، اما چه
كسی این سخن را به تو آموخته؟ حتماً پدرت علی این كلمات را به تو یاد داده است؟!.»
حضرت فرمودند: «اگر بفرمان پدرم سخن بگویم و فرمان پدرم را اطاعت كنم. بجان خودم
سوگند كه او هدایتگری راستین است و بوسیله او هدایت خواهم شد؛ پدرم علی ـ علیهالسّلام ـ
طبق پیمانی كه پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بوسیله جبرئیل و از جانب خداوند آورده است،
بر گردن مردم بیعت دارد، و جز افرادیكه منكر كتاب خدا هستند كسی نمیتواند این بیعت را
انكار نماید، مردم ازاین بیعت و پیمان الهی قلباً آگاهند؛ امازباناً آنرا انكار میكنند.
وای بر آنان كه حق ما اهلبیت را انكار مینمایند، اینان چگونه با پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ روبرو خواهند شد با آنكه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بر آنان غضبناك خواهد بود، و برای خویشتن عذابی سخت در پیش دارند؟
عمر به آن حضرت گفت:«ای حسین! هر كس حق پدرت را انكار كند لعنت خدا بر او باد، لكن
بدان كه مردم، ما را به حكومت گماشتند و ما نیز این حكومت را پذیرفتیم، اگر مردم پدرت را
امیر خود میساختند، ما نیز فرمان میبردیم.
حضرت به او گفت:
«یَا بْنَ الخَطّاب! فاَیُّ النّاسِ اَمَّرَك عَلی نفْسِهِ قَبْلَ اَنْ تُؤمَّرِ اَبابَكْرِ عَلی نَفْسِكَ لِیُؤَمِّرَكَ علَی النّاسِ بلاحُجَّهٍ مِنْ نبیٍّ وَ لا رِضیً مِنْ آلِ مُحَمَدٍ ـ صلی الله علیه و آله ـ
«ای پسر خطاب! پیش از آنكه تو ابوبكر را بر خویشتن امیر سازی، تا او هم در مقابل، بدون هیچگونه مدركی از طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، و بدون رضایت اهل بیتش، تو را بر مردم امیر سازد، كدام مردم ترا بر خود امیر كرده بودند؟
«فَرِضاكُمْ كانَ لُمِحَمَّدٍ ـ صلی الله علیه و آله ـ رِضیً وَ رِضیَ اَهْلِهِ كان سَخَطاً
اای عمر!آیاتو چنین میپنداری كه رضایت تو موجب خوشنودی حضرت محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ است، اما خشنودی اهل بینش موجب غضب او خواهد بود؟!
«أما وَالله لَوْ اَنَّ لِلّسانِ مَقالاً یَطولُ تَصْدیقُهُ وَ فِعْلاً یُعنیهِ المُؤمِنونَ لَما تَخَطََّبْتَ رِقابَ آلِ مُحَمَدٍ ـ صلی الله علیه و آله ـ وَ صِرْتَ الحاكِمُ عَلَیْهُمْ بِكِتابٍ نُزِّل فیهِم لا تَعْرِفُ مُعْجَمَهُ وَ لا تَدْری تَأویلَهُ، اِلاّسَماعُ الاذانِ.»
به خدا سوگند اگر زبانم باز بود كه حقایق را بگویم، و مردم نیز حقایق را تصدیق مینمودند، و افراد با ایمانی بودند كه وارد عمل شوند تو نمیتوانستی روی منبری كه مربوط به خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ است قرارگیری، و روی سر آنان به سخنرانی پردازی، و با قرآنی كه در این خاندان نازل گشته است بر آنان حكومت كنی، با اینكه كلمات و حروف قرآن را از یكدیگر نمیشناسی و جز مسموعاتی اندك از تفسیر و تأویل آن سر در نمیآوری.
«الُمخْطِیءُ وَ المُصیبُ عِنْدَكَ سَواءٌ، فَجَزاكَ الله جزاءَكَ، وَ سَألَكَ، عَمّا أحْدَثْتَ سؤالاً خفیّاً»(1)
«در بی كفایتی تو همین بس كه بین خطاكاران و پاكان فرق نمیگذاری، خداوند ترا بسزای كردههایت برساند، و درباره این همه بدعتها كه بنیان گذاشتی، سخت مورد بازپرسیات قرار خواهد داد
ام السلمه، یکی از همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله، می گوید:
رسول خدا میفرمود:« هر گاه عدهای برای یادآوری فضائل علی بن ابی طالب جمع شوند،
فرشتگانی از آسمان فرود می آیند و آنها را احاطه می کنند، و هر گاه آنها متفرق شوند، فرشتگان
نیز به آسمان باز میگردند.
ملائکه دیگر آسمان به آنها میگویند:« از شما بوی خوشی به مشام ما می رسد که از فرشتگان
دیگر نمی رسد و بویی خوشتر از آن نشنیدهایم.»
آنها می گویند:« ما نزد گروهی بودیم که محمد و اهل بیتش را یاد می کردند. بوی خوش آنها به
ما هم رسید و ما نیز خوشبو شدیم.»
سایر فرشتگان میگویند:« ما را به سوی آنان ببرید.»
می گویند:« آنان متفرق شدند و هر کدام از آنها روانه منزل خود شد.»
فرشتگان میگویند:« پس ما را به مکانی که آنها در آن جمع شده بودند، ببرید تا ما نیز خوشبو و
معطر شویم.»
استاد ملایک شد جبریل ز تعلیمش خاک ره او گردید امکان پی تکریمش
اشیا رقم هستی خواندند ز ترقیمش چون روز ازل گردون خم گشت به تعظیمش
زان یافت چنین رفعت در عین نگونساری
سعید بن جبیر نزد عبدالله بن عباس رفت و به او گفت:« ای پسرعموی رسول خدا، نزد تو آمدهام
تا از تو درباره مقام علی بن ابیطالب علیه السلام و اختلاف مردم درباره او سؤال کنم.»
عبدالله بن عباس گفت:« از من درباره بهترین خلق خدا بعد از پیامبر خدا میپرسی. نزد من
آمدهای تا از مردی بپرسی که در شب قدر تنها سه هزار فضیلت داشت. (در آن شب، وقتی علی
برای پیامبر و یارانش از چاه آب کشید، جبرئیل و میکائیل* و اسرافیل هر کدام با هزار فرشته بر
او سلام کردند.)
ای پسر جبیر، آمدهای از من درباره وصی رسول خدا و وزیر و جانشین و صاحب حوض و
پرچم و شفاعت او بپرسی. سوگند به خدایی که جان عبدالله بن عباس به دست اوست، اگر دریاها
مرکب شوند، درختان قلم گردند و همه مردم دنیا ( از جن و انس ) نویسنده شوند و بخواهند
فضائل علی را از آغاز دنیا تا پایانش بنویسند، یک دهم آنچه را خداوند به او عنایت کرده
نمیتوانند نویسند.»
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم